ای دل چه خوب بود تو را هم نداشتم

باور کن ـ ای رفیق!ـ اگر دوری ات نبود
میلی به این تغزّل پُر غم نداشتم

دیشب کسی نبود و برای گریستن
غیر از صفای آینه هم دم نداشتم

عمری گذشت و ساخته ام با نداشتن
ای دل! چه خوب بود تو را هم نداشتم

ای دل چه خوب بود تو را هم نداشتم

صدای تیشه ی شب

شعر تیشه ی شب
……………………………………………………………………………………..
خزان بر دفتر شعرم خزیده
لب خندان من را غم خریده
صدای ضربه های تیشه ی شب
به باغ سبز ایمانم رسیده
………………………………………………………………………………………
شاعر:ابوالقاسم کریمی(فرزندزمین)

دلی دارم و حسرت درناها

پـرِ پـرواز ندارم

امّا دلی دارم و حسرتِ دُرنـاها

و به هنگامی که مرغانِ مهاجر در دریاچه‌ی ماه‌تاب پارو می‌کشند،

خوشا رهــا کردن و رفتــن!

خوابی دیگــر به مُردابی دیگر!

اما دلي دارم و حسرت درنا ها....

ترانه ای برای قلبم

من یه درخت تنهام تو قلب یه بیابون
دل من از دیوای آدم نما شده خون

مردن و زنده موندن فرقی واسم نداره
هر روز رو دوش خستم بارون غم می باره

ماهی شب تو رود اشک چشام می خنده
تنهایی فریادمو توی گلوم می بنده

دیواری تا آسمون بین من و بهاره
نسیم خشک صحرا غم به دلم می کاره

حرفی دیگه ندارم چیزی برام نمونده
شوری اشک چشمام ریشه ها مو سوزنده

شاعر:ابوالقاسم کریمی

تمامی حقوق برای تک بیت محفوظ است.