خانه » عاشقانه (صفحه ی 4)

عاشقانه

مدتی هست که حیرانم و تدبیری نیست

مدتی هست که حیرانم و تدبیری نیست

عاشق بی سر و سامانم و تدبیری نیست

از غمت سر به گریبانم و تدبیری نیست

خون دل رفته به دامانم و تدبیری نیست

از جفای تو بدینسانم و تدبیری نیست

چه توان کرد پشیمانم و تدبیری نیست

مدتی هست که حیرانم و تدبیری نیست

متصلست او معتدلست او

جان منست او هی مزنیدش

آن منست او هی مبریدش

آب منست او نان منست او

مثل ندارد باغ امیدش

باغ و جنانش آب روانش

سرخی سیبش سبزی بیدش

متصلست او معتدلست او

شمع دلست او پیش کشیدش

مولانا

یک آن شد این عاشق شدن

یک آن شد این عاشق شدن

دنیا همان یک لحظه بود

آن دم که چشمانت مرا

از عمق چشمانم ربود

وقتی که من عاشق شدم

شیطان به نامم سجده کرد!

آدم زمینی تر شد و

عالم به آدم، سجده کرد!
افشین یداللهی ⚫ #لاو_گرافی ❣❣❣

در عشق او چون او شدم

من او بدم من او شدم

با او بدم بی او شدم

در عشق او چون او شدم

زین رو چنین بی سو شدم

در عشق او چون او شدم

#مولانایِ_جان #مولوی #Molana ❣❣❣

که این ویرانه مدت هاست محتاج مرمت هاست

چـه با دل‌های ما دلـدادگان کردی که مدت‌هاست

به هـرجا می‌رویم از دلبری‌های تو صحبت‌هاست

چه سحری می‌تواند عشقمان را جاودان سازد؟

مگو عادت! که شـرطِ عشق‌ورزی ترکِ عادت‌هاست

به یاد مرگ در پاییز، بیش از پیش می‌افتم

که در افتادنِ برگ درختان، درس عبـرت‌هاست

دلم چون صخره محکم بود، اما عشـق کاری کرد

که این ویرانه مدت‌هاست محـتاج مرمت‌هاست

رقیبم گیسوانت را به دست آورد، غمگینم

که با آن مرد نعـمت‌ها و با این مـرد حسرت‌هاست..

تمامی حقوق برای تک بیت محفوظ است.