خانه » عاشقانه (صفحه ی 3)

عاشقانه

دلی دارم و حسرت درناها

پـرِ پـرواز ندارم

امّا دلی دارم و حسرتِ دُرنـاها

و به هنگامی که مرغانِ مهاجر در دریاچه‌ی ماه‌تاب پارو می‌کشند،

خوشا رهــا کردن و رفتــن!

خوابی دیگــر به مُردابی دیگر!

اما دلي دارم و حسرت درنا ها....

مدتی هست که حیرانم و تدبیری نیست

مدتی هست که حیرانم و تدبیری نیست

عاشق بی سر و سامانم و تدبیری نیست

از غمت سر به گریبانم و تدبیری نیست

خون دل رفته به دامانم و تدبیری نیست

از جفای تو بدینسانم و تدبیری نیست

چه توان کرد پشیمانم و تدبیری نیست

مدتی هست که حیرانم و تدبیری نیست

متصلست او معتدلست او

جان منست او هی مزنیدش

آن منست او هی مبریدش

آب منست او نان منست او

مثل ندارد باغ امیدش

باغ و جنانش آب روانش

سرخی سیبش سبزی بیدش

متصلست او معتدلست او

شمع دلست او پیش کشیدش

مولانا

تمامی حقوق برای تک بیت محفوظ است.